نشسته ام اینجا. رساله ای دارد پرینت می شود. هوای بیرون سرد است. همه جای ایران برف آمده است، اما اینجا ذراتی بین برف و باران و همراه با موسیقی...
شکم نهنگ همین جاست. همین لحظه است. لحظه ای به اینستاگرام سر می زنم. خبری بگیرم از خانه ی دوست. می بینم که پرواز یکی از داوران کنسل شده است. حواسم نیست که کامنت بلاکم. کامنت می دهم. نمی رود. در همین لحظه کامنت دخترک ثبت می شود! اماk از این همزمانی...
سلن دیون می خواند. دنیا آرام است و من آرام تر. به ایجاد رشته ی جدید دانشگاهی فکر می کنم. به دوستی که در مشهد است و باز معاشرت از راه دور! و همین خوب است. بی توقع بودن. مطمئن بودن.
نمی دانم چرا دوست دارم این لحظه فریز شود. می نویسم تا فریز شود. تا یادم بماند که آرامش هنوز هست و من چقدر دور از تشویش حال خوبی دارم.
برچسب:
نویسنده: آدرین احمدپور