خرید بک لینک

دندانم دوباره درد می کند. چه چیزی تلخ تر از درد دندان در پاییز؟ آن هم دندان عصبی کشی شده و منِ ترسو...

چند روز است نمیتوانم چای بخورم. مهم نیست. مهم ترس از ری اندو و ... است. به مادر می گویم و مادر می گوید: این خانم دکتر اصلا"...

حوصله ندارم. گوش نمی دهم. برایم مهم نیست. می گویم شما دکتر آشنا پیدا کنید که من دچار فوبیای دندانپزشکی با او راحت باشم. وقتی می گویم دندانم درد می کند، توقع ندارم که از بی عرضگی دکتر بشنوم. لااقل بعد چند سال با همین خانم دکتر جسارت پیدا کردم که یک حجم عملیات دندانپزشکی را انجام بدهم.

قطعا"مهارت دندانپزشک اهمیت دارد، اما حوصله جستجو برای دکتری را ندارم که من و بیمار دیگر برایش فرقی نداشته باشم. دکتری که نتوانم بگویم من اول وقت می آیم چون از استانداردهای تجهیزات پزشکی مطمئن نیستم ووو

سرچ میکنم. درباره ی انواع جراحی های مجدد ریشه دندان. شاید دانستن کمی از ترسم کم کند. گریه ام می گیرد. واقعا" از لحاظ روحی آمادگی و تحملش را ندارم. سری قبل چند ماه درد را تحمل کردم. این بار نمی دانم. مسواک و خمیردندان و دهان شویه ام را عوض می کنم. بعد میگویم تاثیر خوردن هر شب سالاد است، اسید گوجه و آبلیمو، اما قصه فراتر از اینهاست.

فکر می کنم که تنهایم. به گمانم تنهایی است که درد و ترس را به توان می رساند. دوست ندارم با فلسفه و منطق و تحلیل مواجه شوم، این مواجهه خیلی مردانه است یا از سمتِ مردانه ی وجود می آید. این را دوست ندارم. تابستان پیش هم همین حس را داشتم.

شاید مسخره به نظر برسد. شاید به سن و سال من نخورد یا نباید بخورد. زشت است! احتمالا" می شد کودک یا نوجوانی در کنارم باشد و من او را دلداری بدهم ...

پس سکوت می کنم. نه مثل امروز، مثل همه ی سی و چند سال گذشته.

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:20

صفحه بندی