اینجا خانه ی من بود (هست؟). دوست داشتم ساده باشم. ساده بنویسم و روان. هیچ چشمی نباشد که به خاطرش ننویسم. امن و آرام. به اندازه ی کافی درون و بیرونم همه چیز را در کنترل دارد که نیازی نباشد اینجا به ایکس و وای و زد فکر کنم.
دوست دارم اینجا از زود تاریک شدن هوا در پاییز بگویم. از اینکه این پاییز، تا اینجای کار پاییز خوبی بوده و امیدوارم تا آخرش هم چنین باشد. حالا که به صدمین پست رسیده ام دوست دارم بگویم رهایی حس خوبی است. خیلی خوب. با نگاهمان رهایی آدم ها را مغشوش نکنیم. برخی دوست دارند بنویسند. بنویسند تا حالشان خوب باشد. تا برای روزهای پرمشغله انرژی پیدا کنند. بعضی ها آدم نوشتن اند. آدم تولید به قول میم کوچک. این خلوت را از آنها نگیریم. کوچ شان ندهیم.
این آدم ها صناعات ادبی را بلدند. سالهاست. استعاره و مجاز ورد زبانشان بوده است اما این حجم صناعات ادبی در زندگی خفه شان می کند. اینجا قرار نیست محفل روشنفکری باشد، جلسه اداری باشد، متن رسمی ادبی نوشته شود یا هر چیز از این دست.
اینجا فقط روایت های زندگی است که راوی دوست دارد خوانندگانش یا از میان نزدیکان و عزیزانی باشند که حواس شان به حال آدم هست و یا آنهایی که نمی شناسدشان.
دوست ندارد وقتی در دانشکده قدم می زند کسی او را ببیند و به یاد دندان دردش بیافتد یا هوای دیگری در ذهنش پیچ و تاب بخورد.
اگر از دو دسته یاد شده نیستید، آنفالو کنید! حیف که وب لاگ گزینه آنفالو ندارد!
آدم ها صفحه شخصی رسمی و اداری دارند، سایت رسمی هم. حتی صفحه اینستاگرام عمومی و برخی پست های عمومی در فیس بوک و البته کانال تلگرامی.
جاهایی هم خانه است. شخصی است. همین.
برچسب:
نویسنده: آدرین احمدپور