خرید بک لینک

عجیب است که دوست دارم از یکی از حسرت های زندگی ام بنویسم، دیگری!

این دیگری هیچ معنی یا نسبت خاصی ندارد. این دیگری فقط کسی است که می تواند در انجام کارهایی، شاید به ظاهر ساده، کمک کند!

وقتی به اطرافم نگاه می کنم و می بینم آدم های زیادی در هر سنی، از کودکی تا میانسالی و بزرگسالی، افرادی را دارند که دیگری محسوب می شوند، غبطه می خورم!

حالا این کار می تواند پر کردن یک فرم ساده یا رزرو یک بلیط باشد تا مسایل کلان تر.

من دفتر رنگی رنگی کارهایم ندارم، کارهای تخصصی را هم نمی خواهم به هیچ فرد دیگری واگذار کنم، منظورم دقیقا امور کوچک شخصی است؛ حتی در این حد که دو هفته علاف یک آدم تنبل در یک آژانس برای وقت سفارت ایکس نشوم! ی اینکه بعد یکسال یادم نیاید که کار بیمه تکمیلی ام را انجام نداده ام ( با وجود کسر از حقوق) و در نتیجه مثلا دو میلیون توامن هزینه بیمه بپرد هوا! خدایی اش ستم است.

بر می گردم به عقب. می بینم سالهاست که چنینم. البته قطعا نباید ناسپاسی کنم و نگویم که در خانه دست به سیاه و سفید نمی زنم و دقیقا می توانست معکوس این قضیه باشد.

اما همان آدمهایی که در منزل هم کار می کنند و در بیرون هم و حواس شان به کودک و ... هم هست، باید کارهای کوچک شخصی داشته باشند که به دیگری سپرده شود، امن و آرام و اگر چنین نیست، من می فهمم چه خستگی عظیمی بر جانشان می نشیند...

همین.

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی