تابستان است. گرم. و من خسته ام.خسته اين سال. خسته ى ده سال. خسته ى چند دهه. انگار رفته ام توى غار تنهايى ام. همانى كه مى شناختمش. سالها. مى خوانم. مى نويسم. كار مى كنم و مى خوابم. همين.
تلفيق غير هوشمندانه ى خلوت و تنهايي. مراقب صداى كولر هستم. گويا تنها همراه اين روزها. شور زندگى رفته است. جايى دور كه نمى شناسمش.
دوباره ميم است و ميم.
برچسب:
نویسنده: آدرین احمدپور