خرید بک لینک

یک-از صفحه ی میم کوچک به اینجا می رسم . از مهمان مشهدی شان. از چراغ رابطه. هر چیز که آشنا است و بوی خاطره و صمیمیت می دهد. می فهممش. خیلی زیاد. یادداشت قبلی ام از فیروزه بود و دخترک و حالا اهواز و او. عجیب نیست؟ چرایی اش را می دانم. او بخشی از من است. قل دیگر من با سیزده سال اختلاف سنی. شبیهیم و متفاوت اما در اتمسفری مشابه با دوستانی مشابه و احوالی نزدیک.

دو- ماه شلوغی داشتم. خیلی شلوغ. شش ساعت کلاس در یک روز و حرف زدن از همه ی مدل های عالم در سه درس و برای دانشجویانی یکسان. به قول خودشان اگر ورزش و هنر هم با من بود، چه می شد! هر دو را پایه ام از قضا. یکی را بیشتر. نمی دانند! با این وجود احوالم نیکو است یا قانعیم به این حد نیکویی یا ؟

سه- آزمایشگاه آرام با بچه ها پیش می رود. گاهی سفارش های خریدمان دیر و زود می شود. نرخ ارز خیلی بالا می رود و دست ما کوتاه می ماند و خرما بر نخیل اما به قول دوستی آنجا فرزند توست. راست می گوید. باید مراقبش باشم و احوالش و بدخواهانش.

باقی بقای ناپاییز

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 15:20

صفحه بندی