این روزها فقط به اردیبهشت فکر می کنم. به کار. به کارآفرینی. خودم را از همه ی ترس ها خالی کرده ام. هیچ چیز فرق نکرده است، هیچ چیز، اما آرامم. می دانم که در دنیا آرامش برای من از هر چیز مهم تر است. سعی می کنم زندگی کنم و کار و نترسم. اصلا به موضوعات ترسناک فکر نکنم. این ذهن با انسان چه ها که نمی کند. گاهی تو را ته چاه می اندازد، یوسف هم که نیستیم بتوانیم بیرون بیاییم و باقی ماجرا!
خدای اردیبهشت - بزنم به تخته- هوایم را دارد. گاهی هیچ اتفاق بخصوصی نمی افتد اما صد و هشتاد درجه چرخش در احوال آدم پیش می آید. روز معلم هم گذشت. بد هم نبود. بماند که دانشگاه و سیستم اداری اش... و آنچه ماند مهر و همراهی بچه ها بود که اگر نبودند، در این دیار نمی ماندم. از سفارت فخیمه ی بریتانیا هم که کماکان خبری نیست، کاری می کنند که مسیرم را به سمت کشور محبوبم هلند تغییر بدهم!
در همان وااسفای احوالم بودم که یادم آمد مهربانی حال آدم را خوب می کند. بعد به کارآفرینی در حیطه های مختلف فکر کردم. کاش تنبلی نکنم و نکنیم، اما به گمانم انرژی مثبت آدم هایی و نفس شان حالم را خوب کرد. من به انرژی ها باور دارم. تاکنون بسیار تجربه کرده ام.
پس برویم یک کار تولیدی خانگی بزنیم، شرکت تخصصی مان را فعال کنیم، گرایش جدید تاسیس کنیم، در گرایش خودمان تحولی ایچاد کنیم، محصولات فلان شرکت را توسه دهیم، کتاب مان را تمام کنیم ووو
ممنون از همراهی خوانندگان در سکوتِ این دیار.
برچسب:
نویسنده: آدرین احمدپور