امروز روز خوبی بود. نه خوبِ عجیب و غریب. خوبِ خوب. ساعت حدود ده تازه موفق شدم به پیامکی پاسخ بدهم اما روز خوبی بود. کمی با دانشجویی از کار آتی مان حرف زدم و به این دلیل ناگزیر شدم به مسیری که تا رسیدن به این نقطه طی کرده ام، اشاره کنم. ساخت فلان دستگاه، خرید فلان تجهیزات ووو. اینها یعنی همه ی این سالها تلاش کرده ایم، حتی جان کرده ایم، سعی کرده ایم مدیریت بحران کنیم، از هر نوع اعم از اقتصادی و غیر اقتصادی اما موفق بوده ایم. شواهدش هم موجود است.
بعد تر جلسه ای با رییس مرکز کامپیوتر دانشگاه داشتیم. همین که بدانی در دانشگاهی هستی که بودجه میلیاری صرف خرید ابررایانه می شود، دلِ آدم قرص می شود. با خودش می گوید چقدر خوب. چقدر خوب که آدم هایی هستند که مثل من و ما با علم عاشقی می کنند.
خیلی وقت ها در مورد کارهایم در منزل حرف می زنم اما خوب در موارد زیادی هم ریز ماجراهای علمی را نمی گویم. دیروز ذوق زده ی یک موضوع علمی بودم و داشتم در خانه تعریف می کردم. مادر می گفت که از اینها فقط حرف می زنید یا عمل هم می کنید و فلان دستگاه چه شد؟ گفتم فلان دستگاه که ساخته شد و فلان موضوع را هم کار کردیم و فلان پروفسور در دنیا بیش از سی سال است که دارد علمی را به پیش می برد که من در چندسال اخیر درگیرش بوده ام.
کار علمی، آن هم نه در حوزه عمومی، خوبی یا بدی اش این است که جنبه ی پروپاگاندایی ندارد ، گاهی این مساله اذیت می کند اما کافی است که به همتایان جهانی فکر کنی و در لذتی عمیق غرق شوی.
حالم خوب است. چون بازی در کار نیست. هر چقدر زندگی بی بازی های روانی باشد، حال آدم خوب تر است. هر چقدر سایه ها کمرنگ باشند هم...
داشتم تست سایه یونگ را می زدم و ندا آمد که شما در حال حاضر تحت تاثیر سایه تان نیستید و چه خوب!
خلاصه این پست خوب، تقدیم به خودم و همه ی حال های خوب.
برچسب:
نویسنده: آدرین احمدپور