نوشته ١٠٩: طعم گس تابستان و خلوت... - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 4:39
تابستان است. گرم. و من خسته ام.خسته اين سال. خسته ى ده سال. خسته ى چند دهه. انگار رفته ام توى غار تنهايى ام. همانى كه مى شناختمش. سالها. مى خوانم. مى نويسم. كار مى كنم و مى خوابم. همين. تلفيق غير هوشمندانه ى خلوت و تنهايي. مراقب صداى كولر هستم. گويا تنها همراه اين روزها. شور زندگى رفته است. جايى دور...
بهانه 110: خواب! - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 4:39
دلم می خواهد بخوابم. چشم هایش را روی هم بگذارم و بعد... امان از این بعدها، این بعدهای کشدار و موذی. دلم می خواهد خواب اقاقیاها را بمیرم. دلم چقدر خسته است. مثل مغزم. مثل روحم. چقدر تفکیک شان مشکل است. + نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:45 توسط میم عزیز |
بهانه 102: زمستان! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:58
زمستان است. در بک گراند ترانه ای از فیلم لالالند را می شنوم و فکر می کنم چقدر هوا سرد است، سردتر از پاییز... این زمستان سرد بود. قرار نبود. قرار نبود سرد باشد. گاهی باید با خودت روراست باشی تا متوجه دمای هوا بشوی. باید بگذاری قطرات اشک راه خودشان را بروند تا بفهمی یخ خواهی زد یا خیر... راستش را بگو
بهانه 103: بهار! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:58
سال 96 آمد. برای خودم تم های گم شده زندگی سفر و رفاقت را آرزو کردم. میم کوچک خندید! جدی نگرفت لابد! حق هم دارد. روز اول فروردین برای سفر کوتاه و شخصی برنامه ریزی کردم. لبخند زدم. حالم خوب بود. وقتی خودم هستم، خود خود خودم و آنچه دوست دارم، حالم خوب است. شاید هرچقدر بر سن مان اضافه شود، بیشتر متوجه
بهانه 104: هنوز بهار - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:58
زنده باد بهار!!! هیچ وقت فکر نمی کردم این جمله این قدر بار منفی داشه باشد! اما بهار زیباست. مهربان و بزرگ. شاید هر چه بر سن مان افزوده شود، بیشتر بهار را بخواهیم و در مقابلش از پاییز بیزار شویم. در آغازین روز بهار، به پایان پاییز فکر می کنم! جز این نیست! گفته بودم تم رفاقت و سفر. سعی کردم به سفر کو
بهانه 105: موریانه! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:58
پیشتر از موریانه ها نوشته بودم. خیلی خیلی سال پیش. قریب به بیست سال. جایی در روح و ذهن من حضور داشتند، بعد آمدند و نشستند مقابلم. با آنها آشتی کردم. حواسم نبود. حواسم نبود که چرا موریانه هنوز با من است. بعد یادم آمد. در آن شبه شعر بیست سال پیش نوشته بودم: موریانه تردید! همین بود. برای همین آمده بود
بهانه ١٠٦ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:58
به خاطر هزار چيز با دليل و بى دليل خسته ام. به خاطر اين دو هفته ى شلوغ، به خاطر اينكه نتوانستم مدرك كارشناسي و ارشدم را از همين دانشگاه خودمان بگيرم! به خاطر اينكه نتوانستم مبلغ چند كارت هديه را له حسابم واريز كنم، به خاطر اينكه مبادا براى مشاوره ى فلان كارخانه كسى از من برنجد- چرا من بايد به همه كس
بهانه 101: بهانه های کوچک و خوب پاییز - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 20:53
چطور پاییز خوبی داشته باشیم؟ موضوع انشاء! برای هر کس پاییز خوب معنایی دارد. برای من آرامش و امنیت و امید و سلامتی است که شادی و حال خوب را می سازد. این سالها - با گذشت ایام لابد!- رنگ و طعم هم به این مجموعه اضافه شده است و البته تمایز قایل شدن بین کار و تفریح، حتی در اشل شخصی مثل من. بدی ماجرا برای ...
بهانه 100: خانه - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 20:06
اینجا خانه ی من بود (هست؟). دوست داشتم ساده باشم. ساده بنویسم و روان. هیچ چشمی نباشد که به خاطرش ننویسم. امن و آرام. به اندازه ی کافی درون و بیرونم همه چیز را در کنترل دارد که نیازی نباشد اینجا به ایکس و وای و زد فکر کنم. دوست دارم اینجا از زود تاریک شدن هوا در پاییز بگویم. از اینکه این پاییز، تا ای...
بهانه 98: درددندان - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 3:20
دندانم دوباره درد می کند. چه چیزی تلخ تر از درد دندان در پاییز؟ آن هم دندان عصبی کشی شده و منِ ترسو... چند روز است نمیتوانم چای بخورم. مهم نیست. مهم ترس از ری اندو و ... است. به مادر می گویم و مادر می گوید: این خانم دکتر اصلا"... حوصله ندارم. گوش نمی دهم. برایم مهم نیست. می گویم شما دکتر آشنا پیدا ک...
بهانه 86: آرامش - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:35
نشسته ام اینجا. رساله ای دارد پرینت می شود. هوای بیرون سرد است. همه جای ایران برف آمده است، اما اینجا ذراتی بین برف و باران و همراه با موسیقی... شکم نهنگ همین جاست. همین لحظه است. لحظه ای به اینستاگرام سر می زنم. خبری بگیرم از خانه ی دوست. می بینم که پرواز یکی از داوران کنسل شده است. حواسم نیست که ک...
بهانه 90: خوبِ عمیق - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:35
امروز روز خوبی بود. نه خوبِ عجیب و غریب. خوبِ خوب. ساعت حدود ده تازه موفق شدم به پیامکی پاسخ بدهم اما روز خوبی بود. کمی با دانشجویی از کار آتی مان حرف زدم و به این دلیل ناگزیر شدم به مسیری که تا رسیدن به این نقطه طی کرده ام، اشاره کنم. ساخت فلان دستگاه، خرید فلان تجهیزات ووو. اینها یعنی همه ی این سا...
بهانه 93: اردیبشهت عزیز - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:35
این روزها فقط به اردیبهشت فکر می کنم. به کار. به کارآفرینی. خودم را از همه ی ترس ها خالی کرده ام. هیچ چیز فرق نکرده است، هیچ چیز، اما آرامم. می دانم که در دنیا آرامش برای من از هر چیز مهم تر است. سعی می کنم زندگی کنم و کار و نترسم. اصلا به موضوعات ترسناک فکر نکنم. این ذهن با انسان چه ها که نمی کند. ...
بهانه 95: تولد! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:35
سالهاست فکر می کنم روز تولد غمگین ترین روزهاست. بعد فکر می کنم اصلا برای همین جشن می گیریم تا حواس مان نباشد به این غمگینی. در دو سه سال گذشته، غمگینی ام کمتر بود و حالا خیلی خیلی بیشتر است. فکر می کنم یکباره بزنم زیر گریه. جوری که همه جا بخورند، می دانم پنهان کردن بغض افاقه نخواهد کرد. فکر می کنم ا...
بهانه 96: دیگری! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:35
عجیب است که دوست دارم از یکی از حسرت های زندگی ام بنویسم، دیگری! این دیگری هیچ معنی یا نسبت خاصی ندارد. این دیگری فقط کسی است که می تواند در انجام کارهایی، شاید به ظاهر ساده، کمک کند! وقتی به اطرافم نگاه می کنم و می بینم آدم های زیادی در هر سنی، از کودکی تا میانسالی و بزرگسالی، افرادی را دارند که دی...